Sign up with your email address to be the first to know about new products, VIP offers, blog features & more.

پنج چیز که هیچ کس درباره تبعید به من نگفته بود

تبعید به این معنی است که مجبور شوید کشور مادری خود را ترک کنید، یا جهت مجازات و یا به دلایل سیاسی. بر اساس تجربیات شخصی خودم، در این پست بر روی موضوع دوم تمرکز می کنم.

به عنوان یک کودکِ پناهنده که در تبعید بزرگ شد، به شما می گویم که زندگی در تبعید از سخت ترین و وحشتناک ترین چیزهایی است که هر کسی می تواند تجربه کند.

20 سال از این ماجراها برای من می گذرد و من هنوز در حال مقابله با آن هستم. به همین دلیل تصمیم گرفتم درباره این موضوع در دنیای دیجیتال صحبت کنم تا دانسته ها و تجربیات خودم را به اشتراک بگذارم. و این لیستی از 5 موردی است که هیچ کس درباره تبعید و مهاجرت به شما نمی گوید :

1. احساس گناه می کنید

“مشکل نجات پیدا کردن این است که روح تمام کسانی که پشت سرت گذاشتی تو را عذاب می دهد.”

این جمله از پائولو باکی گالوپی، نویسنده کتاب های علمی-تخیلی بهتر از این نمی توانست احساس گناه نجات یافتن را تصویر کند.

زمانی که مجبور هستید خانه خود را ترک کنید، کسانی هستند که آن ها را نیز ترک می کنید، مثل مادربزرگ، یا پدر و مارد، خواهر، دخترعمو و یا دوستان شما که نتوانستند فرار کنند، و یا در این راه از دنیا رفتند و یا سر از زندان درآوردند. دوست داشتید که می توانستید آن ها را نجات دهید، کمکشان کنید اما نمی توانید و در نهایت خود را سرزنش می کنید، چه متوجه آن باشید چه نباشید. من کسانی را می شناسم که در کشور جدیدشان تمام زندگی خود را صرف کسانی می کنند که پشت سر گذاشتند و این عذاب وجدان تا ابد با آن ها خواهد بود.

2. ممکن است در هویت خود دچار مشکل  شوید

مفهوم “هویت” همیشه برای من جالب بوده است. مسملماً تغییر هویت فقط برای یک مهاجر اتفاق نمی افتد.

دانشمند مسائل اجتماعی، پیتر واینریش، هویت را این گونه تعریف می کند “مجموع تفسیرهای یک فرد از خودش، تفسیرش از خودش در گذشته، در زمان حال و این که در آینده چگونه خواهد بود.”

در حوزه مهاجرت و تبعید، به نظر من فرد چندین بار دچار بحران هویت و شخصیتی می شود. یک “من” مربوط به قبل از مهاجرت است، یکی زمانی که از مرز عبور کردید، یکی که پس از مستقر شدن به آن تبدیل می شوید و دیگری زمانی است که به محیط عادت می کنید و احساس می کنید این “خودِ” واقعی شماست. من از زمانی که به خاطر دارم در هویت فرهنگی ام دچار مشکل بوده ام و راستش را بخواهید، دیگر دنبالش نمی گردم. من به این باور رسیده ام که من هم یک ساکن دیگری روی کره زمین هستم و به جای این که متعلق به کشور خاصی باشم، متعلق به زمین ام.

3. باید توهین های بیشتری را تحمل کنید 

شاید شما خوش شانس باشید و در مسیر خود آزار و اذیت نشده باشید و توهین و تحقیر تحمل نکرده باشید و این عالی است اما طبق تجربه من و مشاهداتم از دیگر مهاجران و تبعیدی ها، به احتمال بسیار قوی توهین های بیشتری را پس از خروج از کشورتان تحمل کرده اید. این اتفاق بیشتر برای کسانی می افتد که به دنبال پناهندگی هستند. مثال های اخیر شامل رفتارهای غیرانسانی مثل خشونت های جنسی، قتل و بی توجهی به نیازهای پناهندگان در نائورو می باشد.

4. احساس می کنید همیشه منتظر هستید

فرآیند گرفتن پناهندگی خود می تواند بسیار آزاردهنده باشد. گاهی اوقات سال ها زمان می برد تا مقامات به پرونده شما رسیدگی کنند. شما مدت زیادی معطل می شوید و به نظر می رسد زمان بسیار دیر می گذرد. حتی اگر خیلی خوش شانس باشید و به موقع پناهندگی بگیرید، باید منتظر بمانید تا دارای اجازه کار و تحصیل شوید، و پس از آن باید منتظر بمانید تا شهروند قانونی کشور شوید، صبر کنید تا اعضای خانواده و دوستان خود را دوباره ببینید، صبر کنید تا شرایط کشور شما تغییر کند و … این لیست ادامه دارد.

باید تاکید کنم که “احساس می کنید” که در انتظارید. اصلا منظورم این نیست که مهاجرین فقط یک گوشه بی هدف نشسته اند و کاری نمی کنند و منتظرند تا اتفاقی بیفتد. طبق تجربه خودم، صرف نظر از این که چقدر کار کنم و یا چقدر در جامعه فعال باشم، همیشه منتظر این هستم که روزی به “کشور خودم” برگردم، حتی برای یک روز، اما حقیقتِ تلخ این است که نمی تواند پس منتظر می مانم.

5. ممکن است دچار مشکلات روحی شوید

طبیعی است که پس از مواجه شدن با یک واقعه دردناک دچار مشکلات روحی و روانی شوید. برای من، خروجِ بالاجبار از کشور مثل این بود که کسی قلبم را از سینه ام بیرون درآورد. سال ها گذشته است و من هنوز از آن زخم مراقبت می کنم. به نظر من عمیق ترین و دردناک ترین زخم ها آن هایی هستند که به روح شخص وارد شده اند. آن هایی که نامرئی هستند و دیده نمی شوند. من نمی گویم همه در اثر مهاجرت دچار مشکلات روحی می شوند، هر کسی تجربه متفاوتی از دیگری پیدا می کند.

اما این نکته هم شایان ذکر است که تحقیقات اخیر انجام شده در مجمع فدرال روان درمانگران (BPtK) نشان داده است که حداقل 50 درصد از پناهندگان ساکن شده در آلمان دچار مشکلات روحی شده اند و 58 درصد از آنان اظهار کرده اند که شاهد مرگ بوده اند و 43 درصد دچار شکنجه شده اند. گزارش اخیر دیگری که توسط Stonewall انجام شده است نشان داده است که بسیاری از پناهندگان LGBT (دگرجنس گرایان) در انگلستان با مشکلات روانی همچون اضطراب، افسردگی، اختلال استرسی پس از ضایعه روانی (PTSD) ناشی از خشونتی که تجربه کرده اند، دست و پنجه نرم می کنند. تجربه شخصی من با مشکلات روحی چیزی متفاوت با گزارش های فوق نیست، و امیدوارم در پست های بعدی در رابطه با روند بهبودم بنویسم.

در پست بعدی ام درباره راه هایی برای تحمل کردن زندگی در تبعید می نویسم. اگر دوست دارید داستان ها و ماجراهای خود را به اشتراک بگذارید (می توانید به صورت ناشناس این کار را انجام دهید) و یا نظری دارید، بسیار خوشحال می شوم که آن ها را بشنوم.

signature
7 Responses
  • سجاد کلاته
    سپتامبر 4, 2017

    عالی بود . به سروش سلام برسونید❤

  • arian
    سپتامبر 5, 2017

    به هرحال این ها اتفاقاتی بود که ممکن بود برای هرکس بیفته. پس بهتره به جای توصیفش یاد بگیریم باهاش مقابله کنیم

  • Mehrad
    سپتامبر 5, 2017

    مرسی همشهری…
    هرجا باشی افتخار مایی

  • Ashkan
    سپتامبر 5, 2017

    چنان تنهایی وحشتناکی حس میکردم که فکر خودکوشی بسرم زد ولی نمیدانم چجور مغزم کار کرد و فهمیدم مطلقا هیچکس،هیچکس از مرگم متاثر نخواهد شد ومن در مرگ خیلی تنها تر از زندگی خواهم شد.ـ……..نوشته خوبی بود??

  • aiden
    سپتامبر 6, 2017

    خیلی قشنگ بود شاید با این حرف ها بتونم عقاید بعضیا رو نسبت به یک پناهنده عوض کنم

  • فرانک
    سپتامبر 6, 2017

    اینکه تا حدی عمیقتر و موشکافانه تر پیامدهای پناهندگی رو گفتی خیلی خوبه و ممنون…
    بیشتر از این بگو که چطور و با چه قدمهایی با این قضیه کنار اومدی
    اینکه چجوری جایگاه خودتو تو کشور دیگه ایی تثبیت کردی
    عشقی دختر

  • AHK
    سپتامبر 6, 2017

    جالب ، برای کسایی که سطحی نگاه میکنن به این موضوع

What do you think?

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *